غریبه غم مخور ، من هم غریبم ....رهگذر
سالروز تولد آدم نزدیک بود و خداوند سخت در
اندیشه ی هدیه ای برای آدم بود . هدیه ای که ارزش تمام خلقت روداشته باشه . و
آفرینش به وجود اون افتخار کنه ... یکی از فرشتگان ، شاید میکاییل ، پیش آمدو
گفت : او را به گردشی برفراز زمین ها و
دریاها ببر . عطر مهربانی ، عطر عشق ، عطر صداقت ، عطر
ایثار ، و از همه مهمتر بهترین صفتی که خداوند از ذات کبریایی خود به زن داد
.... گذشت بود اری گذشت ... و خداوند به خاطر خلقت زن هدیه ای به آنها
داد .. ولادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه (س) و روز
زن گرامی باد ....
این روزها ، قلمم در جستجوی واژه ها سرگردان است
. کلمات از من و دفترم گریزانند . این روزها
در من فقط آهنگ دلتنگی و نبودنت تکرار می شود و پریشانی دیگر با من غریبه
نیست و دلهره مهمان همیشگی من شده است . دیرگاهیست که دیگر نسیم ، عطر خوش حس بودنت را در کوچه ی تنهایی بر روی
دستهای همیشه منتظرم نپاشیده است . دشت آرزوهایم در بهار هنوز بسان کویری میماند
که رنگ باران را به خود ندیده است . و من هنوز چه عاشقانه در باغهای یاد تو قدم
میزنم و هر گلی را کلمه ای می بینم و با گل سرخ وبنفشه می نویسم " عشق "
و با ارکیده و داودی می نویسم " تو " ... می خواهم کلبه ای از شکوفه های
نارنج بسازم و تمام گل های رز را سنگ فرش قدمهای زیبایت بکنم و آنگاه به انتظار
آمدنت بنشینم . امروز در من جدالی بود تماشایی !!!! نه ....... دیگر به انتظار آمدنت نمی نشینم دل
به دریا می زنم به دریای عشق تو . که غرق شدن در آن نهایت آرزویم شده است . با
بغضهایم که سرشار از حس نبودنت هست زورقی میسازم با بادبانی از جنس آرزوهایم و آن را به دریای پرتلاطم عشق تو می اندازم دیگر از این انتظار کشنده خسته شده ام
........... تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی تو هستی
و نمانده ام دمی بدون
شاه من
خداوند گفت کم است . این را خودش بدست می
آورد .
فرشته ای دیگری
شاید ، اسرافیل ، گفت : گوهر شب چراغ را به او بده ، شادمان خواهد شد .
خداوند ابرو در کشید و گفت هنوز نمیدانید
آدم کیست ؟ که چنین چیزی پیشکش می کنید ؟
فرشتگان سکوت کردند . دردانه خداوند روزی
دگر یکساله می شد و آنها نمیدانستند
چه ارزشی دارد این روز .
خداوند : گفت خودم می دانم .
سپس فرشتگان را
فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره های پراکنده مهربانی راگرد آورند .
و از لابلای
گلبرگ گلهای زمین و بهشت شهدهای خوشبو بیاورند .
و سپس آمیزه ای از این همه
طراوت شهد و لذت را به باقی مانده گلی زد که آدم را از آن سرشته بود .
آن روز آدم
خوابید ، و وقتی بیدار شد تنها نبود .
خداوند زن را آفرید .
روز تولد آدم ،
روز تولد عشق ، روز تولد تمنا و روز زیبای هم آغوشی و تکامل دردانه (های) خداوند بود .
روز تولد آدم ، روز مرگ تنهایی بود . عطر زن
در زمین پیچید.
و هدیه عروسی این دو ، گوهر شب چراغ بود .
که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود .
و تنها خداوند این تنهایی را فهمیده بود .
چون خودش تنها بود .----------
برچسبها: ولادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه, س

برچسبها: روزهای دلتنگی
| Design By : RoozGozar.com |




